بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
مقدمه 4
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
روش به آهستهترين تكاپوى من نرسد ، و خيال لاف همسرى با من نزند اريكه و تخت كامروائيم فراز عالم قدسى گذاشته شده ، نهايت پرواز خيال ، آغاز آرمان من است ، سرانجام آمالم بيرون از دو جهان ، گردشگاهم جهان بىمنتها ، آماجم بيرون از صورت و معنى ! ! » دريغا دامگاه علايق ، دست و پاى آن هماى قدسى را استوار بسته و چندگاهى او را در چهار ديوار طبيعت محصور داشته است ، سروش عشق خواهد كه خاطرههاى ديرين را در صفحهء ضمير او به جنبش آورده ، و با حرارت شور و شوق او را به جايگاه ارجمند ، و موطن اصلى خويش برساند و مانند عارف بزرك حافظ شيرازى او را مخاطب ساخته و بگويد : كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنتآباد است آرى سخنان صاحبدلان ، و گفتار دلنشين بزرگان بمانند صفيرى است كه چشم و گوش اين طوطى عرشى را باز نموده و او را از فسونهاى كمينيان آگاه مىسازد ، و هرچه زودتر سينهء سالك را از پرتو عشق مشتعل ساخته و با قوهء آهنين خود او را از چنگال دشمنان نفسانى ، و راهزنان شيطانى رهائى مىبخشد . كلمات قصار عربى و معانى آتشين يگانه عارف بزرك قايل ( امسيت كرديّا و اصبحت عربيّا ) حضرت بابا طاهر عريان همدانى كه از بزرگان اهل توحيد و معرفت ، و وارستگان سلوك راه حقيقت مىباشد ، در اين زمينه بزرگترين شعلهايست كه خس و خار انديشههاى باطل را آتش زده و پيش پاى رهروان كه راه به جائى نبرده ، و در تاريكيهاى طبيعت گمراه ماندهاند چراغ روشنى فراداشته است ، كه مىتوانند از نشانيهاى اين مسافت دور و دراز آگاه شده و راه را از چاه ، و فراز را از نشيب بشناسند . هنوز از كانون گفتارش فروغ عشق خدائى تابان است ، و در ابيات فارسى او خورشيد حقايق درخشان ، شكوفههاى توحيد و معرفت در گلزار سخنانش شكفته ، و دوشيزگان وحدت در پرده كثرات الفاظش نهفته . دست كوتهنظران به دامن گلزارش نرسد ، نخستين شرط و رسم فهميدن نكات آن تهى شدن از هستى خويش است ، تا ساحت ضمير از انديشههاى پريشان فروشسته نشود سزاوار تابش انوار حقيقت نتواند برد .